حرفهایی از جنس سکوت

برای رها 19

من برای همیشه روی تو با هر اسمی یه خط بزرگ قرمز می کشم

خداحافظ رها

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 12:20  توسط م  | 

برای رها 18

نمی تونی باور کنی من هر رزو با چه امیدی وبتو باز می کنم

میگم شاید آپش کرده باشی

یادته می گفتی شاید بهتر باشه همین جوری بمونه که فقط حضور همدیگه رو حس کنیم

خیلی دلم می خواد همه حرفاتو با خودت فراموش کنم

و اصلا یادم نیاد که تویی تو زندگیمن وجود داشتی

این روزا داری اذیتم می کنی!

فکرت

حرفات

خودت

تاریخ تولد خودم یادم رفته

خب چرا انقد منو اذیت می کنی؟

تقصیر توام بود دیگه

به خودم

به تو

و به عشق دارم شک می کنم

نه

من عاشق تو نیستم

من نمی دونم چه احساسی به تو دارم

اه

چه پیچی خورد زندگی من...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 3:38  توسط م  | 

برای رها 17

من دلم برات تنگ شده و تو چه بی رحمانه نمی فهمی :(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((0

خیلی حرف دارم باهات بزنم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 22:35  توسط م  | 

برای رها 16

دلمو باهات صاف کردم

حتی اگه نیای هم دیگه کینه ای ازت ندارم

وضع موجود تقصیر جفتمون بود

فقط ازت دلخور شدم که اگه دیگه نمی خواستی باهام رابطه داشته می تونستی بهم بگی

خودتم می دونستی من ادمی نبودم که اگه بهم بگی جلوتو بگیرم

اصلا چرا دوباره اومدی؟

مگه خداحافظی نکرده بودی؟

بیخیال

تکرار مکرراته

در هر صورت دیگه دلم باهات صافه صافه

تازه امروز یه کاری کردم اگه بفهمی کفت می بره! :دی

از اون کارا کردم که تورو به تعجب وا میداره!!!

حالااااااااااااااااااااااااااااا

همین دیگه فعلا

می خواستم بگم باهات آشتی کردم

خیلی جذابه .نه؟

تو نیستی

من باهات قهر می کنم

بعد خودم از دل خودم در میارم

آشتی می کنم

فردا باید برم داشگاه هوا فضا

میگن جاش خیلی بده!

مردی الان پاشو بیا بریم دانشگاه

نمیای که!!!

امروز روز خوبی بود

خیلی خوب...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 22:37  توسط م  | 

برای رها 15

به نظرم یه فکری به حال من کردی

یه بارم نداشو داده بودی

دیگه نه دلم می خواد بهت فکر کنم

نه دیگه می خوام باهات حرف بزنم

نه می خوام که برگردی

حق با من بود

ما به درد هم نمی خوریم

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 11:22  توسط م  | 

برای رها 14

منتظرش باش

صبور باش...

این چیزیه که خدا بهم میگه

دیگه دلم نمی خواد بهت فکر کنم

نمی خوام برات بنویسم

همه ش تقصیره توئه

من گفتم می ترسم

تو نباید میذاشتی کار به اینجا بکشه

یه جورایی دیوونه شدم

امشب حالم خیلی بده

به اندازه بزرگی دنیا گریه دارم

یه بغض بزرگ تو گلومه که داره خفه م کنه

اما دلیلشو نمی دونم

اگه تو بودی در موردش باهات حرف میزدم

آخرشم می فهمیدم چمه

من بی رحمم یا تو؟

هووم؟

یه کدوممون این خصلتو داریم

شایدم هردومون

دلم می خواد برگردی تلافیه همه این مدتو سرت در بیارم

خیلی اذیتم کردی

خیلی اذیتم می کنی

اینهمه حقم نیست

تو بی رحمی

دلم میخواد اونقدر دور بندازمت که هیچ وقت نگاهم بهت نیفته

تو منو اذیت می کنی

تو از قصد اینکارو می کنی

اما من عمدا تو رو اذیت نکردم

اصلا دیگه تو رو باور نمی کنم

گریه مو درآوردی

.....................................................................................

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 4:11  توسط م  | 

برای رها 13

وقتی باهات حرف می زنم

وقت برات می نویسم

نمی دونم برای کی می نویسم

چرا می نویسم

گیجم

یه حس مبهم و به قول تو غریبی دارم

آره

می خوام تلافی بگیرم

و شاید تا آخر عمرم به احساسی که بهت دارم نگم عشق

تو منو اذیت می کنی و منم می خوام تورو اذیت کنم

اه

من نمی تونم

تو نفهمیدی که به خاطر خودت گفتم

من نمی تونستم

نمی تونم

نمی تونم

تورو خوشبخت کنم

این احساس منه

تو دنبال یه استثنایی و من اون استثنایی که و فکر می کردی نیستم

هزار بار اینو گفتم

تو باور نکردی

نمی دونم چرا تنم لرزید

حس کردم قدرتشو نداری که اونی باشی که من می خوام

حس کردم قدرت زندگیکردن با تو رو ندارم

آره

انگار من هنوز ازت می ترسم

به عنوان یه دوست نه

اما...

اصلا تو باید قبول کنی چیزی که من میگمو

تو باید به من حق بدی

من اشتباه کردم

اما اشتباهات تو هم کم نبود

تو نیستی من باهات دعوام میشه

چه برسه باشی

بعد یه چیزی میگم قاطی می کنی

تفکرم چیز دیگه ای بود

چیز دیگه ای از آب درومد!

اصلا ولش کن

مرخصی نگرفتی اخرشم!نه؟

امروز حذف و اضافه بود

مشروط شدم

چه شیک!

اون موقع واسه امتحانام نگران میشدی

زود میومدی می پرسیدی چیکار کردم

الان چند وقته نیومدی؟

کاش همون موقع که گفتی نمیای دیگه نمیومدی

کاش...

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 0:24  توسط م  | 

برای رها 12

این روزا اسمتو می بینم دلم می لرزه

هووم؟

تو وقتی بودیم من قدرتو می دونستم

دیگه می زنمتا

چه اخلاق بدی داری:((

بله

داری با پنبه سر می بری مثلا

خیلی لوسی

تو که گفتی دوست نداری غرورم بشکنه:(

چی شد پس؟:(

اصلا دیگه دلم نمی خواد باهات حرف بزنم:(((((((((((((((((((((((((((((

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 12:50  توسط م  | 

برای رها 11

روز آخری با خودم گفتم عمرا دیگه بهت فکر نمی کنم

عمرا دیگه سراغتو نمی گیرم

اما اون روز فکردم دیدم دوستای خوب ارزش یه کم نا پرهیزی رو دارن

تو واقعا دوست خوبی برای من بودی

یعنی هستی...

یه چیز تو مجله موفقیت نوشته بود من حس کردم ما شبیه اونیم!

و این خیلی نشونه خوبیه

گرچه من هنوز سر حرفم هستم و نمی دونم چرا هستم

اما بیشتر از این نمی تونم نا پرهیزی کنم

دیگه اگه بخوای برگردی برمیگردی

اما خب

هچ کس نمی تونه جای تو رو بگیره

نمی دونم

فعلا که نظرم اینه

تو با تموم ادمایی که دیده بودم فرق میکردی

با تموم تلاشی که داری که بهم بگی معمولی هستی و مثل بقیه ای

اما من بازم میگم تو برای من با بقیه فرق میکردی

از وقتی با تو آشنا شدم هر روز بیشتر فهمیدم که خیلی از ادمای دور و برم با همه خاص بودنشون برام عادیه

خودمو و پیدا کردم و گفتم که از عمیق شدن رابطه مون می ترسم

گفتم

بهت گفتم...

توجایگاه خاصی تو زندگی من داری

چیزی که چند ماه پیش می پرسیدی امروز اتفاق افتاده

آره

مهم شدی

نمی تونم بگم خودخواهی

نه نیستی

اما مغروری

خیلی مغرور...

من غرورمو شکستم

بهم ثابت کن لیاقتشو داشتی

نمی دونم چطوری...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 1:24  توسط م  | 

برای رها 10

رفتم مشهد

امروز بر گشتم

وقتی بهت اس ام اس دادم تو حرم بودم بد اخلاققققققق

در موردش حرف نمیزنم

حالمو بهم میزنه

اما مشهد فوق العاده بود

کلی حرف داشتم بهت بزنم

کاش این جریانه اس ام اس رو نگفته بودم

اعصابمو ریخت به هم

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 0:35  توسط م  |